|
|
|
یک طرف زیبایی است ،
طرف دیگر درهم شکستگان و پایمال شدگان . هرقدر هم این کار دشوار باشد من می خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم . . . آلبر کامو
صفحه نخست
خرداد 1387
بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 پیوندها |
آسمان میان غروب و شب دو دو می زند. تعلیق ِ خاکستری رنگی که حضور سنگین اش را بر همه چیز تحمیل می کند. غروب اینجا همیشه همینطور مردد عبور میکند. این را اولین بار از روشن شدن زودهنگام چراغهای محوطه دانستم. اما اینجور چیز ها را آدم نمی خواهد بداند... یا شاید می خواهد که نداند ... شاید آسمان ِ اینجا هم نمی خواهد بداند ....شب را ؟... ....نسیم کمرنگی میان برگهای تابستانی و خیس شاخه های نیمه کاره مانده بین قاب پنجره می خزد ... تصویرمحو پرسه آرام شبانه اش خیال دلتنگ مرا آشفته می کند ...لحظه ای چشم بر هم می نهم ....چشم که باز می کنم، قطرات ریز باران ریز و نرم بر شیشه می لغزد ... شیار گرمی روی گونه ام می نشیند ........ من به تصویر پنجره باخته ام و آسمان به شب ........................... حجم سرشار صدایت در من می تابد ......... چشم بر هم نهادنی نیست .......... شب به مهتاب باخته است ..... .......مهتاب و پنجره و من ... به تو ............
قدم هایم در راه است راست در میان خطوط ... راهی نیست بیراهه ای پلی حتی که من را از من عبور دهد ... قدم هایم به راه است ! به اجابت خطوط ... دعوتی نیست شوقی جسارتی حتی که من را بر من بشوراند ... قدم هایم خسته است ...
از اسارت خطوط
حکمی نیست
گریزی
ایمن گاهی حتی
که من را
بی من
تسکین دهد .....
پنجره های شکسته ...
دیوار ها ی فرو ریخته .... درهای نیم بسته ...
از باز شدن گریخته ... قدم های عقب نشسته ...
چارچوب ها بر جا مانده .... .........
زاویه ها اما ... از هم گسسته .....
|
|
|
|