|
|
|
یک طرف زیبایی است ،
طرف دیگر درهم شکستگان و پایمال شدگان . هرقدر هم این کار دشوار باشد من می خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم . . . آلبر کامو
صفحه نخست
خرداد 1387
بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 پیوندها |
دورتر…
هميشه صدايي هست ،
كه هيچكس نمي شنود ...
صداي يك مرده ،
كه همچنا ن ناله مي كند :
من بسيار دورتر از آنچه تو مي پنداشتي بودم ...
در ميان امواج
شنا نمي كردم ،
غرق مي شدم ...
هميشه صدايي هست ،
كه هيچكس نمي شنود ...
مي گويند :
طفلك بيچا ره !
هميشه عاشق شنا كردن بود ،
و اكنو ن مرده ا ست ...
نمي خواهند بشنوند...
بايد براي قلبت خيلي سرد بوده باشد ،
تا از تپش بايستد ...
اما نه !
هميشه براي قلب تو ،
سرد بوده است ...
هميشه صدايي هست ،
كه هيچكس نمي شنود ...
همچنان صداي ناله به گوش مي رسد :
تمام زندگي ام ،
همه لحظه ها ،
من بسيار دورتر از آنچه تو مي پنداشتي بوده ام ...
شنا نمي كرده ام ،
غرق مي شده ام ...
شاعر: استيو اسميت
ترجمه آزاد: مهسا
Even
Even on the coldest Siberian fields
Still you can feel a little fire as hot as ever
Even on the hottest Moroccan deserts
Still you can feel an eastern wind as cool as ever
Even in the happiest world ever imagined
Still you can feel a heart crying forever
And ever
...
M.R
ناخواسته...
مي آييم
ناخواسته ...
تا شكوهمندي هستي به آفرينش گياه خلاصه نباشد ،
به خودنمايي ارغوان ،
به پرواز كبوتر
مي آموزيم
خواسته ،
ناخواسته ...
آموختن را ،
گستره ي تدبير را ،
منطق را ...
مي آموزيم و آ موختنمان مهري مي شود
بر گردن آدمي
خواسته ،
ناخواسته ...
و همه ي آموخته ها و نياموخته ها را
در نبردي ستمگر
به جدال برمي خيزيم ،
به اثبات اختيار
مي رويم اما
ناخواسته ...
خاموش و ناگهان
تا شكوهمندي تقدير
به غرور يك انسان خلاصه نبا شد ،
به خود نمايي يك مخلوق ،
به برتري يك جدال ! ...
مهسا
...
همیشه همینطورهاست که جایی پابند می شود. آنقدر این دست آن دست می کند تا یادش برود دری هم بود یا هست. دل خوش می کند به آن تکه شیشه که به صلیب کشیده اند تا دنیا را تکه پاره نشان دهد. آ نوقت بند میکند به آن چهار تا قاب عکس آش و لاش که وارونه بزند به دیوار، روی لک و پیس های ناجور. خیال می کند لک پشت قاب باشد دل آدم آشوب نمی شود. همین است که پابند می کند ، به فکر و خیال که می افتی و ناخنکی میزنی به چند تا عکس قدیمی که چه ؟ آخرش زهرخندی بماسد روی صورت. بعد هم آنقدر به قواره لبها زار بزند تا با یک دستمال چرک بیفتی به جانش.اصلا همه اینها به کنار، چه توفیری می کند عکس باشد یا دوتا یادگاری زواز در رفته ؟ پابند که شدی ...
A Night A night Like tonight Smooth and still, With a stubborn silence I doubted the owls A night Like tonight Foggy and black With a dim, vain moonlight I doubted the moon A night Like tonight Boundless and immortal With a doubtless flaunt I doubted the earth Transient to stand… A night Like tonight …. M.R
تو ...
ميان نگاه هاي هميشه
خاموشي تو دست آويزي ست
به آنچه من ام
نه آنچه من نا ميده مي شوم ...
من ...
|
|
|
|